طراحی: مصطفی زارعی
504 Absolutely Essential Words – Lessons 15-21 | کاملترین درسنامه با مثال و آزمون
📘 Lessons 15-21 – 84 Essential Words

درسنامه کامل Lessons 15 تا 21

Professional Vocabulary Course with Persian/English Examples & Quizzes

پیشرفت: درس 15 تا 21 از 42 درس

7
درس
84
لغت جدید
252
مثال انگلیسی
7
متن خواندنی

این درسنامه جامع شامل درس‌های 15 تا 21 از کتاب 504 Absolutely Essential Words است. در هر درس 12 لغت ضروری با معنی فارسی، تلفظ، ۳ مثال انگلیسی با ترجمه فارسی، و متن خواندنی ارائه شده است. بعد از هر درس یک آزمون کامل و در پایان آزمون جامع ۷ درس قرار دارد.

"لغاتی که یاد می‌گیرید، ضروری هستند؛ زیرا افراد تحصیل‌کرده مرتباً از آنها استفاده می‌کنند." — 504 Absolutely Essential Words

📖 درس 15 – Lesson 15

لغات: expand · alter · mature · sacred · revise · pledge · casual · pursue · unanimous · fortunate · pioneer · innovative
expand /ɪkˈspænd/
معنی: گسترش دادن، بزرگ کردن، منبسط کردن
🇮🇷 گسترش کسب‌وکار، گسترش قوانین، گسترش کاریکاتورها
📌 We will expand our business as soon as we locate a new building. (به محض پیدا کردن ساختمان جدید، کسب‌وکارمان را گسترش خواهیم داد.)
📌 Present laws against people who pollute the air must be expanded. (قوانین فعلی علیه افرادی که هوا را آلوده می‌کنند باید گسترش یابند.)
📌 Expanding the comic strips, the editor hoped that more people would buy his paper. (سردبیر با گسترش کاریکاتورها امیدوار بود افراد بیشتری روزنامه‌اش را بخرند.)
alter /ˈɔːl.tər/
معنی: تغییر دادن، اصلاح کردن
🇮🇷 تغییر ناهار معمولی، تغییر لباس، تغییر فروشگاه
📌 I altered my typical lunch and had a steak instead. (ناهار معمولی‌ام را تغییر دادم و به جای آن استیک خوردم.)
📌 Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal its cost to her. (دوروتی موافقت کرد لباسم را تغییر دهد اگر هزینه آن را به او بگویم.)
📌 It's absurd to spend money to alter that old candy store. (خرج کردن برای تغییر آن شیرینی‌فروشی قدیمی پوچ است.)
mature /məˈtʃʊr/
معنی: بالغ، رسیده، کامل
🇮🇷 رفتار بالغ، عادات مطالعاتی بالغ، رفتار بالغ در کسب‌وکار
📌 I could tell that Mitch was mature from the way he persisted in his work. (از روشی که میچ در کارش اصرار داشت می‌توانستم بفهمم که بالغ است.)
📌 Only through mature study habits can a person hope to gain knowledge. (فقط از طریق عادات مطالعاتی بالغ است که یک فرد می‌تواند امید به کسب دانش داشته باشد.)
📌 It is essential that you behave in a mature way in the business world. (ضروری است که در دنیای کسب‌وکار رفتار بالغانه‌ای داشته باشید.)
sacred /ˈseɪ.krɪd/
معنی: مقدس، محترم، قابل احترام
🇮🇷 مدال مقدس، معبد مقدس، قول مقدس
📌 Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money. (مدال مقدس او مجبور شد فروخته شود چون خانواده به شدت نیاز به پول داشت.)
📌 It was revealed by the journalist that the sacred temple had been torn down. (روزنامه‌نگار فاش کرد که معبد مقدس تخریب شده است.)
📌 Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service. (کیت به والدینش قول مقدس داد که هرگز مراسم یکشنبه کلیسا را از دست ندهد.)
revise /rɪˈvaɪz/
معنی: بازنگری کردن، اصلاح کردن، تجدید نظر کردن
🇮🇷 تغییر برنامه آخر هفته، ویرایش دیکشنری، تغییر قوانین
📌 My family revised its weekend plans when the weather turned hazy. (خانواده من وقتی هوا مه‌آلود شد برنامه آخر هفته را تغییر داد.)
📌 The dictionary was revised and then published in a more expensive edition. (دیکشنری بازنگری شد و سپس در نسخه گران‌تری منتشر شد.)
📌 Under the revised rules, Shane was eliminated from competing. (تحت قوانین بازنگری شده، شین از رقابت حذف شد.)
pledge /pledʒ/
معنی: قول دادن، تعهد کردن
🇮🇷 قول دادن به گفتن حقیقت، قول وفاداری، قول کشف حقایق
📌 Before the grand jury, the sinister man pledged to tell the whole truth. (قبل از هیأت منصفه، مرد شوم قول داد تمام حقیقت را بگوید.)
📌 Monte was reluctant to pledge his loyalty to his new girlfriend. (مونت از قول وفاداری به دوست‌دختر جدیدش اکراه داشت.)
📌 Pledged to discovering the facts, the journalist began to dig up new evidence for his readers. (روزنامه‌نگار که متعهد به کشف حقایق بود، شروع به پیدا کردن شواهد جدید برای خوانندگانش کرد.)
casual /ˈkæʒ.u.əl/
معنی: اتفاقی، غیررسمی، عادی
🇮🇷 رفتار عادی، اظهار نظر غیررسمی، ملاقات اتفاقی
📌 As the villain stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner. (وقتی شرور پول را از مرد نابینا دزدید، به طور عادی دور شد.)
📌 The bartender made a casual remark about the brawl in the backroom. (مشروب‌فروش درباره دعوای اتاق پشتی اظهار نظر غیررسمی کرد.)
📌 Following a casual meeting on the street, the bachelor renewed his friendship with the widow. (پس از یک ملاقات اتفاقی در خیابان، مجرد دوستی خود را با بیوه تجدید کرد.)
pursue /pərˈsuː/
معنی: دنبال کردن، پیگیری کردن
🇮🇷 تعقیب دزد، دنبال کردن رودخانه، دنبال کردن امور شهری
📌 We pursued the bicycle thief until he vanished from our vision. (دزد دوچرخه را تعقیب کردیم تا از دید ما ناپدید شد.)
📌 Ernie rowed up the river, pursuing it to its source. (ارنی در رودخانه پارو زد و آن را تا سرچشمه دنبال کرد.)
📌 The senior wanted to pursue urban affairs as his life's work. (دانشجوی سال آخر می‌خواست امور شهری را به عنوان کار زندگی خود دنبال کند.)
unanimous /juːˈnæn.ɪ.məs/
معنی: اتفاق‌آرا، یکدل
🇮🇷 اتفاق‌آرا در حذف اتاق‌های مطالعه، رأی یکدل، رأی اتفاقی سنا
📌 The class was unanimous in wanting to eliminate study halls. (کلاس در wanting to eliminate study halls اتفاق‌آرا بود.)
📌 There has never been an election in our union that was won by a unanimous vote. (هیچ‌وقت در اتحادیه ما انتخاباتی با رأی یکدل برده نشده است.)
📌 The Senate, by a unanimous vote, decided to decrease taxes. (سنا با رأی اتفاقی تصمیم به کاهش مالیات گرفت.)
fortunate /ˈfɔːr.tʃə.nət/
معنی: خوش‌شانس، خوشبخت
🇮🇷 خوش‌شانس بودن، خوشبخت بودن، بازنده خوش‌شانس
📌 Wesley was fortunate to have an adequate sum of money in the bank. (وسلی خوش‌شانس بود که مبلغ کافی پول در بانک داشت.)
📌 It is fortunate that the famine did not affect our village. (خوشبختانه قحطی بر روستای ما تأثیر نگذاشت.)
📌 The underdog was fortunate enough to come out a winner. (بازنده احتمالی به اندازه کافی خوش‌شانس بود که برنده شود.)
pioneer /ˌpaɪ.əˈnɪr/
معنی: پیشگام، کاشف
🇮🇷 پیشگام فروش عمده، پیشگام کشتی‌سازی، کلکسیون پیشگامان
📌 My grandfather was a pioneer in selling wholesale products. (پدربزرگم در فروش محصولات عمده پیشگام بود.)
📌 England was a pioneer in building large vessels for tourists. (انگلیس در ساخت کشتی‌های بزرگ برای گردشگران پیشگام بود.)
📌 In the fourth grade I assembled a picture collection of great American pioneers. (در کلاس چهارم یک کلکسیون عکس از پیشگامان بزرگ آمریکا جمع‌آوری کردم.)
innovative /ˈɪn.ə.veɪ.tɪv/
معنی: نوآورانه، خلاقانه
🇮🇷 تبلیغات نوآورانه، پیشنهادات خلاقانه، رویکرد نوآورانه
📌 The innovative ads for the computers won many new customers. (تبلیغات نوآورانه برای کامپیوترها مشتریان جدید زیادی جذب کرد.)
📌 Everyone in our office praised the boss for his innovative suggestions. (همه در دفتر ما رئیس را برای پیشنهادات خلاقانه‌اش تحسین کردند.)
📌 Nicole decided to alter her approach and become more innovative. (نیکول تصمیم گرفت رویکرد خود را تغییر دهد و خلاقانه‌تر شود.)
📍 متن خواندنی – John Dewey High School
The high school of the future may be New York City's John Dewey High School. Located in Brooklyn, this unique school offers an expanded, altered course of study for mature students. The sacred 40 minute period has been abolished and replaced with 20 minute units, so that some classes are 20, 40, 60 or even 80 minutes long. Courses have been revised into seven-week units. In honor study halls, students pledge themselves to quiet study. Generally, the teachers' attitude toward students is casual. Pupils may utilize the cafeteria any time they have no class. Pupils pursue courses they choose themselves. So far the positive reaction is unanimous; everyone senses that the fortunate students at John Dewey High School are pioneers in the thrust to find new ways of teaching and learning. We salute this innovative school.
📍 ترجمه فارسی
دبیرستان آینده ممکن است دبیرستان جان دیویی در شهر نیویورک باشد. این مدرسه منحصر‌به‌فرد که در بروکلین واقع شده است، یک برنامه درسی گسترش‌یافته و تغییر‌یافته برای دانش‌آموزان بالغ ارائه می‌دهد. دوره مقدس ۴۰ دقیقه‌ای لغو شده و با واحدهای ۲۰ دقیقه‌ای جایگزین شده است، به طوری که برخی کلاس‌ها ۲۰، ۴۰، ۶۰ یا حتی ۸۰ دقیقه طول می‌کشند. دوره‌ها به واحدهای هفت هفته‌ای بازنگری شده‌اند. در اتاق‌های مطالعه افتخاری، دانش‌آموزان خود را به مطالعه آرام متعهد می‌کنند. به طور کلی، نگرش معلمان به دانش‌آموزان غیررسمی است. دانش‌آموزان می‌توانند هر زمانی که کلاس ندارند از کافه‌تریا استفاده کنند. دانش‌آموزان دوره‌هایی را که خود انتخاب می‌کنند دنبال می‌کنند. تاکنون واکنش مثبت اتفاق‌آرا بوده است؛ همه احساس می‌کنند که دانش‌آموزان خوش‌شانس دبیرستان جان دیویی پیشگامان تلاش برای یافتن راه‌های جدید تدریس و یادگیری هستند. ما به این مدرسه نوآورانه سلام می‌کنیم.
expand alter mature sacred revise pledge casual pursue unanimous fortunate pioneer innovative

📝 آزمون درس 15 – Quiz Lesson 15

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. Dominick was ______ to have such good friends.

2. Rhonda didn't believe in divorce because she felt that marriage is ______.

3. The pilot had to ______ his course when he ran into bad weather.

4. The vote to make Jim president of the camera club was ______.

5. David wanted to ______ medicine as a career.

📖 درس 16 – Lesson 16

لغات: slender · surpass · vast · doubt · capacity · penetrate · pierce · accurate · microscope · grateful · cautious · confident
slender /ˈslen.dər/
معنی: باریک، لاغر، ناچیز
🇮🇷 اندام باریک، شانس ناچیز، دزد باریک
📌 Carlotta's slender figure made her look somewhat taller than she was. (اندام باریک کارلوتا باعث شد تا حدودی بلندتر از آنچه بود به نظر برسد.)
📌 There was only a slender chance that you could conceal the truth. (شانس ناچیزی وجود داشت که بتوانی حقیقت را پنهان کنی.)
📌 The slender thief was able to enter the apartment through the narrow window. (دزد باریک توانست از پنجره باریک وارد آپارتمان شود.)
surpass /sərˈpæs/
معنی: پیشی گرفتن، برتر بودن
🇮🇷 برتری ماشین‌های قرن ۲۱، برتری زندگی روستایی، برتری لیموناد
📌 The machines of the twenty-first century surely surpass those of earlier times. (ماشین‌های قرن بیست و یکم قطعاً از ماشین‌های دوران قبل پیشی می‌گیرند.)
📌 Most farmers believe that rural life far surpasses urban living. (بیشتر کشاورزان معتقدند زندگی روستایی بسیار از زندگی شهری برتر است.)
📌 It is undeniable that a cold lemonade in July cannot be surpassed. (غیرقابل انکار است که لیموناد سرد در ماه ژوئیه قابل پیشی گرفتن نیست.)
vast /væst/
معنی: وسیع، عظیم، گسترده
🇮🇷 مناطق وسیع، محوطه وسیع دانشگاه، اختلافات گسترده
📌 Daniel Boone explored vast areas that had never been settled. (دانیل بون مناطق وسیعی را که هرگز مسکونی نشده بودند کاوش کرد.)
📌 Our campus always seems vast to new students. (محوطه دانشگاه ما همیشه برای دانشجویان جدید بزرگ و وسیع به نظر می‌رسد.)
📌 Vast differences between the two sides were made clear in the debate. (اختلافات گسترده بین دو طرف در مناظره مشخص شد.)
doubt /daʊt/
معنی: شک، تردید
🇮🇷 شک در درمان سرطان، شک در بقا، شک در سنت
📌 Scientists doubt that a total cure for cancer will be found soon. (دانشمندان شک دارند که درمان کامل برای سرطان به زودی پیدا شود.)
📌 The question of whether he could survive the winter was left in doubt. (سوال اینکه آیا او می‌توانست زمستان را زنده بماند در شک باقی ماند.)
📌 We don't doubt that the tradition of marriage will continue. (ما شک نداریم که سنت ازدواج ادامه خواهد یافت.)
capacity /kəˈpæs.ə.ti/
معنی: ظرفیت، گنجایش
🇮🇷 ظرفیت آسانسور، ظرفیت مخزن، ظرفیت سالن
📌 A sign in the elevator stated that its capacity was 1100 pounds. (تابلویی در آسانسور نشان می‌داد که ظرفیت آن ۱۱۰۰ پوند است.)
📌 The gasoline capsule had a capacity of 500 gallons. (کپسول بنزین ظرفیت ۵۰۰ گالن داشت.)
📌 So well-liked was the prominent speaker that the auditorium was filled to capacity when he began his lecture. (سخنران برجسته آنقدر محبوب بود که سالن هنگام شروع سخنرانی پر شد.)
penetrate /ˈpen.ə.treɪt/
معنی: نفوذ کردن، وارد شدن، فرورفتن
🇮🇷 نفوذ به دیوار، نفوذ به سنگ، نفوذ به امنیت
📌 We had to penetrate the massive wall in order to hang the mirror. (برای آویزان کردن آینه مجبور بودیم از دیوار عظیم عبور کنیم.)
📌 Although Kenny tried to pound the nail into the rock with a hammer, he couldn't penetrate the hard surface. (اگرچه کنی سعی کرد میخ را با چکش به داخل سنگ بکوبد، نتوانست به سطح سخت نفوذ کند.)
📌 The thieves penetrated the bank's security and stole the money. (دزدها به امنیت بانک نفوذ کردند و پول را دزدیدند.)
pierce /pɪrs/
معنی: سوراخ کردن، نفوذ کردن
🇮🇷 سوراخ کردن گوش، صدای نافذ، سوراخ کردن پوست
📌 My sister is debating whether or not to get her ears pierced. (خواهرم در حال بحث است که آیا گوش‌هایش را سوراخ کند یا نه.)
📌 I tried to ignore his bad violin playing, but the sound was piercing. (سعی کردم ویولن بد او را نادیده بگیرم، اما صدا نافذ بود.)
📌 Halloran violently pierced the skin of his rival, causing massive bleeding. (هالوران به طور خشونت‌آمیزی پوست رقیب خود را سوراخ کرد و باعث خونریزی شدید شد.)
accurate /ˈæk.jə.rət/
معنی: دقیق، صحیح
🇮🇷 شمارش دقیق، دید دقیق، اطلاعات دقیق
📌 Ushers took an accurate count of the people assembled in the theater. (راهنمایان شمارش دقیقی از افرادی که در تئاتر جمع شده بودند انجام دادند.)
📌 Emma's vision was so accurate that she didn't need glasses. (دید اما آنقدر دقیق بود که به عینک نیاز نداشت.)
📌 In writing on the topic, Vergil used accurate information. (ویرجیل در نوشتن در مورد موضوع از اطلاعات دقیق استفاده کرد.)
microscope /ˈmaɪ.krə.skoʊp/
معنی: میکروسکوپ
🇮🇷 میکروسکوپ برای دیدن حشرات، میکروسکوپ به عنوان هدیه، میکروسکوپ برای بررسی
📌 The students used a microscope to see the miniature insect. (دانش‌آموزان برای دیدن حشره مینیاتوری از میکروسکوپ استفاده کردند.)
📌 When young Oprah's birthday came around, her uncle gave her a microscope. (وقتی تولد اپرا جوان فرا رسید، عمویش به او یک میکروسکوپ هدیه داد.)
📌 Using a microscope, the scientist was able to probe into the habits of germs. (دانشمند با استفاده از میکروسکوپ توانست عادات میکروب‌ها را بررسی کند.)
grateful /ˈɡreɪt.fəl/
معنی: سپاسگزار، قدردان
🇮🇷 سپاسگزار از کمک، سپاسگزار از هوای خوب، سپاسگزار از وام
📌 The majority of pupils felt grateful for Mr. Ash's help. (اکثر دانش‌آموزان برای کمک آقای اش سپاسگزار بودند.)
📌 We were grateful that the gloomy weather cleared up on Saturday. (سپاسگزار بودیم که هوای غم‌انگیز روز شنبه صاف شد.)
📌 In his letter, Waldo told how grateful he was for the loan. (والدو در نامه‌اش گفت که چقدر برای وام سپاسگزار است.)
cautious /ˈkɔː.ʃəs/
معنی: محتاط، بااحتیاط
🇮🇷 احتیاط در انتخاب حریف، احتیاط در اغراق، احتیاط در رانندگی
📌 Be cautious when you choose your opponent. (وقتی حریف خود را انتخاب می‌کنی محتاط باش.)
📌 Good authors are cautious not to exaggerate when they write. (نویسندگان خوب در نوشتن محتاط هستند که اغراق نکنند.)
📌 If the rain is falling in torrents, it is best to drive cautiously. (اگر باران سیل‌آسا می‌بارد، بهتر است با احتیاط رانندگی کنید.)
confident /ˈkɑːn.fɪ.dənt/
معنی: مطمئن، با اعتماد به نفس
🇮🇷 مطمئن از حل اختلاف، مطمئن از حمل بار، مطمئن از موفقیت
📌 Judge Emery was confident he could solve the conflict. (قاضی امری مطمئن بود که می‌تواند اختلاف را حل کند.)
📌 When he lifted the burden, Scotty was confident he could carry it. (وقتی اسکاتی بار را بلند کرد، مطمئن بود که می‌تواند آن را حمل کند.)
📌 Annette was confident she would do well as a nurse. (آنت مطمئن بود که به عنوان پرستار خوب عمل خواهد کرد.)
📍 متن خواندنی – A Valuable Discovery
The laser is a marvelous device that sends out a slender, concentrated beam of light, a light that surpasses the light at the sun's surface. So vast is the laser beam's power that it has without a doubt the capacity to vaporize any substance located anywhere on earth. The laser can penetrate steel, pierce a diamond, or make an accurate die for wire so thin that it can be seen only with a microscope. Grateful eye surgeons report that they have used laser beams to repair the retinas in some fortunate patients by creating tiny scars that joined the retina to the eyeball. Pioneering medical men are making cautious exploration into cancer cures with the laser, confident that they will alter the course of this brutal disease.
📍 ترجمه فارسی
لیزر یک دستگاه شگفت‌انگیز است که یک پرتو نور باریک و متمرکز را می‌فرستد، نوری که از نور سطح خورشید پیشی می‌گیرد. قدرت پرتو لیزر به قدری عظیم است که بدون شک ظرفیت تبخیر هر ماده‌ای را در هر نقطه از زمین دارد. لیزر می‌تواند به فولاد نفوذ کند، الماس را سوراخ کند، یا قالب دقیقی برای سیم آنقدر نازک بسازد که فقط با میکروسکوپ دیده شود. جراحان چشم سپاسگزار گزارش می‌دهند که از پرتوهای لیزر برای ترمیم شبکیه برخی از بیماران خوش‌شانس با ایجاد زخم‌های کوچکی که شبکیه را به کره چشم متصل می‌کند استفاده کرده‌اند. پزشکان پیشگام با لیزر اکتشافات محتاطانه‌ای در مورد درمان سرطان انجام می‌دهند و مطمئن هستند که مسیر این بیماری وحشیانه را تغییر خواهند داد.
slender surpass vast doubt capacity penetrate pierce accurate microscope grateful cautious confident

📝 آزمون درس 16 – Quiz Lesson 16

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. Little Paul was ______ that he got the Christmas present he asked for.

2. I ______ that you can break Michael's scoring record.

3. My mother used to say that I was as ______ as a toothpick.

4. Be ______ about swimming right after eating a meal.

5. The map he drew of our neighborhood was not very ______.

📖 درس 17 – Lesson 17

لغات: appeal · addict · wary · aware · misfortune · avoid · wretched · keg · nourish · harsh · quantity · opt
appeal /əˈpiːl/
معنی: جذابیت، درخواست، appeal کردن
🇮🇷 جذابیت قیمت عمده، درخواست به کارمندان، جذابیت طراحی
📌 Anything Jorge could get at wholesale price had a great appeal for him. (هر چیزی که خورخه می‌توانست به قیمت عمده بخرد برای او جذابیت زیادی داشت.)
📌 My boss always appeals to his employees to work swiftly and neatly. (رئیسم همیشه از کارمندانش درخواست می‌کند سریع و مرتب کار کنند.)
📌 I found her clothing designs to be enormously appealing. (من طراحی لباس‌های او را بسیار جذاب یافتم.)
addict /ˈæd.ɪkt/
معنی: معتاد
🇮🇷 معتاد به هروئین، معتاد به بستنی، معتاد به مسکن
📌 Because he was a heroin addict, it was essential for Carlos to get the drug each day. (چون کارلوس معتاد به هروئین بود، دریافت دارو هر روز برایش ضروری بود.)
📌 Marcia became flabby because she was addicted to ice cream sodas. (مارسیا به دلیل اعتیاد به بستنی‌های سودا چاق شد.)
📌 Those who take aspirins and other pain-killers regularly should realize that they may become drug addicts, too. (کسانی که به طور منظم آسپرین و سایر مسکن‌ها مصرف می‌کنند باید بدانند که ممکن است معتاد به دارو نیز شوند.)
wary /ˈwer.i/
معنی: محتاط، هوشیار
🇮🇷 محتاط با غریبه‌ها، محتاط از کلاهبرداران، محتاط از هوای آلوده
📌 Marilyn's mother told her to be wary of strangers. (مادر مرلین به او گفت از غریبه‌ها محتاط باشد.)
📌 After Orlando had been the victim of a cheat, he was wary of those who said they wanted to help him. (بعد از اینکه اورلاندو قربانی کلاهبرداری شد، از کسانی که می‌گفتند می‌خواهند به او کمک کنند محتاط بود.)
📌 Living in a polluted city makes you wary of the air you breathe. (زندگی در یک شهر آلوده شما را نسبت به هوایی که تنفس می‌کنید محتاط می‌کند.)
aware /əˈwer/
معنی: آگاه، مطلع
🇮🇷 آگاه از تمایل به اغراق، آگاه از دعوا، آگاه از محیط
📌 Donna was aware of her tendency to exaggerate. (دونا از تمایل خود به اغراق آگاه بود.)
📌 It was some time before the police became aware of the brawl that was taking place on the street. (مدتی طول کشید تا پلیس از دعوایی که در خیابان رخ می‌داد آگاه شد.)
📌 One way to gain knowledge is to be aware of everything around you. (یکی از راه‌های کسب دانش، آگاهی از همه چیز اطرافتان است.)
misfortune /ˌmɪsˈfɔːr.tʃuːn/
معنی: بدشانسی، مصیبت
🇮🇷 بدشانسی در سفر، بدشانسی در گازگرفتگی، بدشانسی در کار
📌 It was my misfortune that our car wasn't thoroughly checked before the trip through the desert. (بدشانسی من این بود که ماشین قبل از سفر در بیابان به طور کامل بررسی نشد.)
📌 Being bitten by the vicious dog was quite a misfortune for Tommy. (گاز گرفته شدن توسط سگ خبیث برای تامی یک مصیبت بود.)
📌 I had the misfortune of working for a greedy man. (من این بدشانسی را داشتم که برای یک مرد طمع‌کار کار کنم.)
avoid /əˈvɔɪd/
معنی: اجتناب کردن، دوری کردن
🇮🇷 دوری از فریب‌دهندگان، ناتوانی در دوری از چشم‌ها، دوری از دعوا
📌 If you are fortunate you can avoid people who are trying to deceive you. (اگر خوش‌شانس باشید می‌توانید از افرادی که سعی در فریب شما دارند دوری کنید.)
📌 There was no way to avoid noticing her beautiful green eyes. (هیچ راهی برای دوری از توجه به چشمان سبز زیبای او وجود نداشت.)
📌 Avoid getting into a brawl if you can. (اگر می‌توانید از درگیر شدن در دعوا خودداری کنید.)
wretched /ˈretʃ.ɪd/
معنی: بدبخت، رقت‌انگیز، اسفناک
🇮🇷 احساس بدبختی، فیلم اسفناک، شانس بدبختانه
📌 I feel wretched after a night when I've scarcely slept. (بعد از شبی که به سختی خوابیده‌ام احساس بدی دارم.)
📌 There was unanimous agreement that we had seen a wretched movie. (اتفاق‌آرا توافق شد که فیلم اسفناکی دیده‌ایم.)
📌 Toby had wretched luck at the gambling tables. (توبی در میزهای قمار شانس بدی داشت.)
keg /keɡ/
معنی: بشکه کوچک، خمره
🇮🇷 بشکه آبجو، بشکه میخ، بشکه باروت
📌 The corner saloon uses numerous kegs of beer on a Saturday night. (مشروب‌فروشی گوشه خیابان در شب‌های شنبه از بشکه‌های زیادی آبجو استفاده می‌کند.)
📌 "Get a keg of nails," the carpenter shouted at me. ("یک بشکه میخ بیاور،" نجار به من فریاد زد.)
📌 It is obvious to me that the situation is filled with peril, a real powder keg if I ever saw one. (برای من واضح است که وضعیت پر از خطر است، یک بشکه باروت واقعی اگر تا به حال دیده باشم.)
nourish /ˈnɜːr.ɪʃ/
معنی: تغذیه کردن، پرورش دادن
🇮🇷 غذای مغذی، پرورش امید، تغذیه پوست
📌 A diet of nourishing food is served to every hospital patient. (یک رژیم غذایی مغذی به هر بیمار بیمارستان داده می‌شود.)
📌 Good books nourish the mind. (کتاب‌های خوب ذهن را تغذیه می‌کنند.)
📌 We need to nourish our friendship with regular contact. (برای پرورش دوستی‌مان نیاز به ارتباط منظم داریم.)
harsh /hɑːrʃ/
معنی: خشن، تند، سخت
🇮🇷 قانون سخت، دود تند، صدای خشن
📌 The law is harsh on people who go around menacing others. (قانون با افرادی که به دیگران تهدید می‌کنند برخورد سختی دارد.)
📌 Looking at his cigarette, Phil realized it was absurd to inhale such harsh smoke. (فیل با نگاه به سیگارش فهمید که استنشاق چنین دود تندی پوچ است.)
📌 Hazel altered her tone of voice from a harsh one to a soft tone. (هیزل لحن صدای خود را از لحنی خشن به لحنی نرم تغییر داد.)
quantity /ˈkwɑːn.tə.ti/
معنی: مقدار، کمیت
🇮🇷 مقدار پول، کمیت در برابر کیفیت، مقدار گوشت
📌 I never neglect to carry a small quantity of money with me. (هرگز از همراه داشتن مقدار کمی پول غافل نمی‌شوم.)
📌 Who believes that quantity is better than quality? (چه کسی معتقد است کمیت بهتر از کیفیت است؟)
📌 A large quantity of meat is always stored in our freezer. (مقدار زیادی گوشت همیشه در فریزر ما نگهداری می‌شود.)
opt /ɑːpt/
معنی: انتخاب کردن، ترجیح دادن
🇮🇷 انتخاب بستنی شکلاتی، انتخاب لباس جدید، انتخاب سربازی
📌 If you give me an ice cream choice, I'll opt for chocolate. (اگر به من انتخابی در بستنی بدهی، شکلاتی را انتخاب می‌کنم.)
📌 Our cheerleaders plan to opt for new sweaters. (تشویق‌کننده‌های ما برنامه دارند لباس‌های جدید را انتخاب کنند.)
📌 On Friday, three of my buddies will opt to go into the navy. (روز جمعه، سه نفر از دوستانم انتخاب می‌کنند به نیروی دریایی بروند.)
📍 متن خواندنی – A Cup of Coffee?
The drink with the most appeal for Americans is still coffee, but coffee addicts had better be wary of the instant forms. Greedy for customers and aware they won't lose them, companies will put their product in any instant form- liquid, powder, chips- and the coffee drinker, aware of his misfortune, finds it hard to avoid some of the more wretched instant products. The harsh fact is that an enormous quantity of instant coffee is being sold, no doubt, to nourish the popular demand for convenience. A keg of real coffee may become a museum piece as more and more people opt for instant coffee.
📍 ترجمه فارسی
نوشیدنی که بیشترین جذابیت را برای آمریکایی‌ها دارد هنوز قهوه است، اما معتادان قهوه بهتر است از انواع فوری آن محتاط باشند. شرکت‌ها که برای مشتریان حریص هستند و آگاه هستند که آنها را از دست نمی‌دهند، محصول خود را به هر شکل فوری - مایع، پودر، چیپس - ارائه می‌دهند و مصرف‌کننده قهوه که از بدشانسی خود آگاه است، به سختی می‌تواند از برخی محصولات فوری اسفناک اجتناب کند. واقعیت تلخ این است که مقدار زیادی قهوه فوری فروخته می‌شود، بدون شک، برای تغذیه تقاضای محبوب برای راحتی. یک بشکه قهوه واقعی ممکن است به یک قطعه موزه تبدیل شود زیرا افراد بیشتری قهوه فوری را انتخاب می‌کنند.
appeal addict wary aware misfortune avoid wretched keg nourish harsh quantity opt

📝 آزمون درس 17 – Quiz Lesson 17

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. Sometimes it is best to ______ being too nice to strangers.

2. I wasn't ______ that there were concerts in the park on Tuesdays.

3. We bought a large ______ of potato chips for the party.

4. Rock 'n roll music just doesn't ______ to me.

5. My aunt was in ______ health and had to have nurses on twenty-four hour duty.

📖 درس 18 – Lesson 18

لغات: tragedy · pedestrian · glance · budget · nimble · manipulate · reckless · horrid · rave · economical · lubricate · ingenious
tragedy /ˈtrædʒ.ə.di/
معنی: تراژدی، فاجعه
🇮🇷 فاجعه در خانواده، انتخاب بین کمدی و تراژدی، حسادت منجر به فاجعه
📌 It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west. (این یک فاجعه بود که برخی از پیشگامان در راه غرب کشته شدند.)
📌 If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy, which play would you choose? (اگر بین دیدن یک کمدی یا یک تراژدی انتخاب داشتی، کدام نمایش را انتخاب می‌کردی؟)
📌 Harry's enormous jealousy led to the tragedy in their family. (حسادت شدید هری منجر به فاجعه در خانواده آنها شد.)
pedestrian /pəˈdes.tri.ən/
معنی: عابر پیاده
🇮🇷 عابر پیاده بعد از کار، عابر پیاده در پیاده‌رو، عابر پیاده در ترافیک
📌 After driving a bus all day, Norris liked to be a pedestrian and take long, casual walks in the evening. (نوریس بعد از یک روز رانندگی اتوبوس، دوست داشت عابر پیاده باشد و عصرها پیاده‌روی طولانی و غیررسمی داشته باشد.)
📌 The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk. (پلیس می‌گوید ضروری است که عابران پیاده در پیاده‌رو بمانند.)
📌 I don't doubt that a pedestrian can get places faster than a car in downtown traffic. (شک ندارم که یک عابر پیاده در ترافیک مرکز شهر می‌تواند سریع‌تر از ماشین به مقصد برسد.)
glance /ɡlæns/
معنی: نگاه سریع، نگاه کوتاه
🇮🇷 نگاه به تصادف، یک نگاه به حیوان، شناسایی با یک نگاه
📌 The observant driver glanced at the accident at the side of the road. (راننده دقیق به تصادف کنار جاده نگاه سریعی انداخت.)
📌 I took one glance at the wretched animal and turned away. (یک نگاه به حیوان بدبخت انداختم و برگشتم.)
📌 Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station. (تامپسون سارق را پس از یک نگاه به عکس در کلانتری شناسایی کرد.)
budget /ˈbʌdʒ.ɪt/
معنی: بودجه، برآورد هزینه
🇮🇷 کاهش بودجه، ارائه بودجه، تنظیم بودجه هفتگی
📌 We had to decrease the budget this year because our club is broke. (امسال مجبور شدیم بودجه را کاهش دهیم چون باشگاه ما ورشکسته است.)
📌 The prominent executive presented her budget to the Board of Directors. (مدیر برجسته بودجه خود را به هیأت مدیره ارائه داد.)
📌 When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food. (وقتی مادرم بودجه هفتگی خود را تنظیم می‌کند، مبلغ قابل توجهی را برای غذای مغذی کنار می‌گذارد.)
nimble /ˈnɪm.bəl/
معنی: چابک، سریع، ماهر
🇮🇷 سگ چابک، پلیس چابک، انگشتان چابک
📌 Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs. (اگرچه داستی یک پودل مینیاتوری بود، به اندازه کافی چابک بود تا با سگ‌های بزرگتر بجنگد.)
📌 The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief. (پلیس چابک از روی نرده پرید تا دزد ماشین را تعقیب کند.)
📌 With my nimble fingers, I'm good at text messaging. (با انگشتان چابکم، در پیامک زدن خوبم.)
manipulate /məˈnɪp.jə.leɪt/
معنی: دستکاری کردن، کنترل کردن
🇮🇷 کار با میکروسکوپ، کار با عروسک‌ها، کار با رادیو
📌 Scientists must know how to manipulate their microscopes. (دانشمندان باید بدانند چگونه با میکروسکوپ‌های خود کار کنند.)
📌 While Mr. Baird manipulated the puppets, Fran spoke to the audience. (در حالی که آقای برد عروسک‌ها را حرکت می‌داد، فران با مخاطبان صحبت می‌کرد.)
📌 The wounded pilot manipulated the radio dial until he made contact. (خلبان مجروح صفحه رادیو را دستکاری کرد تا ارتباط برقرار کرد.)
reckless /ˈrek.ləs/
معنی: بی‌پروا، بی‌احتیاط
🇮🇷 راننده بی‌احتیاط، دعوای بی‌پروا، آتش‌سوزی بی‌احتیاط
📌 We must not ignore reckless drivers; we must take them off the road. (ما نباید رانندگان بی‌احتیاط را نادیده بگیریم؛ باید آنها را از جاده خارج کنیم.)
📌 After breaking his hand fighting recklessly, Arthur decided to be more cautious in the future. (آرتور پس از شکستن دستش در یک دعوای بی‌پروا، تصمیم گرفت در آینده محتاط‌تر باشد.)
📌 The reckless smoker ignited the entire forest. (سیگاری بی‌احتیاط کل جنگل را آتش زد.)
horrid /ˈhɔːr.ɪd/
معنی: وحشتناک، ترسناک
🇮🇷 صورت وحشتناک، آلودگی وحشتناک، رفتار وحشتناک
📌 Janey avoided staring at the horrid man's face. (جینی از خیره شدن به صورت مرد وحشتناک خودداری کرد.)
📌 It is simply horrid the way cars pollute the air we breathe. (روشی که ماشین‌ها هوایی را که تنفس می‌کنیم آلوده می‌کنند واقعاً وحشتناک است.)
📌 When Mary was good, she was very good, but when she was bad, she was horrid. (وقتی مری خوب بود، خیلی خوب بود، اما وقتی بد بود، وحشتناک بود.)
rave /reɪv/
معنی: دیوانه‌وار صحبت کردن، تحسین کردن
🇮🇷 هذیان گفتن معتاد، لاف زدن درباره ماشین، تحسین کردن مقاله
📌 Shortly after taking the drug, the addict began to rave and foam at the mouth. (اندکی پس از مصرف دارو، معتاد شروع به هذیان گفتن و کف کردن کرد.)
📌 Speedy raved that his car had the capacity to reach 120 miles per hour. (اسپیدی لاف زد که ماشینش ظرفیت رسیدن به ۱۲۰ مایل در ساعت را دارد.)
📌 Sadie was confident that Mr. Stebbe would rave about her essay. (سیدی مطمئن بود که آقای استبه از مقاله او به شدت تعریف خواهد کرد.)
economical /ˌiː.kəˈnɑː.mɪ.kəl/
معنی: اقتصادی، کم‌خرج، صرفه‌جویانه
🇮🇷 خرید از سوپرمارکت‌های بزرگ، مدیریت بودجه اقتصادی، ریاست‌جمهور اقتصادی
📌 I find it economical to shop in the large supermarkets. (خرید از سوپرمارکت‌های بزرگ را اقتصادی می‌دانم.)
📌 Marissa was praised for her economical management of the budget. (ماریسا به دلیل مدیریت اقتصادی بودجه تحسین شد.)
📌 The President made Congress aware of the need to be more economical. (رئیس‌جمهور کنگره را از نیاز به اقتصادی‌تر بودن آگاه کرد.)
lubricate /ˈluː.brɪ.keɪt/
معنی: روغن‌کاری کردن، روان‌سازی کردن
🇮🇷 روغن‌کاری چرخ‌های قطار، روغن‌کاری موتور هواپیما، روغن‌کاری موتور
📌 The bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week. (چرخ‌های حجیم قطار باید هر هفته روغن‌کاری شوند.)
📌 A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine. (برای روغن‌کاری موتور هواپیما به مقدار زیادی گریس نیاز است.)
📌 When an engine is lubricated, it works much better. (وقتی موتور روغن‌کاری می‌شود، خیلی بهتر کار می‌کند.)
ingenious /ɪnˈdʒiː.ni.əs/
معنی: مبتکرانه، هوشمندانه، نابغه‌وار
🇮🇷 طرح مبتکرانه برای کلاهبرداری، اختراعات هوشمندانه، روش مبتکرانه
📌 Bernie devised an ingenious plan to cheat on his income tax. (برنی طرح مبتکرانه‌ای برای کلاهبرداری از مالیات بر درآمدش طراحی کرد.)
📌 Rube Goldberg was a journalist who won fame for his ingenious inventions. (روب گلدبرگ روزنامه‌نگاری بود که به خاطر اختراعات هوشمندانه‌اش شهرت یافت.)
📌 The master spy had an ingenious way of passing secrets to the agent. (جاسوس ارشد روش مبتکرانه‌ای برای انتقال اسرار به مأمور داشت.)
📍 متن خواندنی – The Challenge of the Small Car
The auto makers in Detroit barely survived the tragedy of 1956. That was the year the consumer became aware of the Volkswagen, and the auto market was forever altered. Once Americans got a glance at this low-priced, nimble, small car that one could manipulate so easily, they frequently refused those horrid Detroit monsters with eight cylinders and ten miles to each gallon of gasoline. Many pedestrians, previously uninterested in owning a car, began to purchase small foreign cars. Conservative as well as reckless drivers found the price within their budget and became customers. Volkswagen owners would rave about their economical cars, telling everyone how little gas they used and how infrequently they needed to be lubricated. Volkswagen, once one of the most popular small cars sold in America, has now fallen behind the autos of the ingenious Japanese manufacturers.
📍 ترجمه فارسی
خودروسازان دیترویت به سختی از فاجعه سال ۱۹۵۶ جان سالم به در بردند. آن سال سالی بود که مصرف‌کننده از فولکس‌واگن آگاه شد و بازار خودرو برای همیشه تغییر کرد. هنگامی که آمریکایی‌ها یک نگاه به این خودروی کم‌قیمت، چابک و کوچک که به راحتی می‌توان آن را کنترل کرد انداختند، اغلب آن هیولاهای وحشتناک دیترویت را با هشت سیلندر و ده مایل در هر گالن بنزین رد کردند. بسیاری از عابران پیاده که قبلاً به داشتن ماشین علاقه‌ای نداشتند، شروع به خرید خودروهای خارجی کوچک کردند. رانندگان محافظه‌کار و همچنین بی‌پروا قیمت را در بودجه خود یافتند و مشتری شدند. صاحبان فولکس‌واگن درباره خودروهای اقتصادی خود به تعریف می‌پرداختند و به همه می‌گفتند که چقدر بنزین کم مصرف می‌کنند و چقدر به ندرت نیاز به روغن‌کاری دارند. فولکس‌واگن، که زمانی یکی از محبوب‌ترین خودروهای کوچک فروخته شده در آمریکا بود، اکنون از خودروهای تولیدکنندگان نابغه ژاپنی عقب افتاده است.
tragedy pedestrian glance budget nimble manipulate reckless horrid rave economical lubricate ingenious

📝 آزمون درس 18 – Quiz Lesson 18

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. Try not to be ______ when you drive a car, especially at night.

2. The brilliant investigator found an ______ answer to the problem.

3. I find it more ______ to buy a monthly train ticket than to pay for each ride each day.

4. If you continue to ______ about the play, everyone will think you are a relative of the author.

5. I took one ______ and I knew it was Miley Cyrus.

📖 درس 19 – Lesson 19

لغات: harvest · abundant · uneasy · calculate · absorb · estimate · morsel · quota · threat · ban · panic · appropriate
harvest /ˈhɑːr.vɪst/
معنی: برداشت محصول، محصول
🇮🇷 برداشت کافی، برداشت بیشتر، برداشت ضعیف
📌 This year's harvest was adequate to feed all our people. (برداشت امسال برای تغذیه همه مردم ما کافی بود.)
📌 The farmer decided to expand his fields so that he would get a bigger harvest. (کشاورز تصمیم گرفت مزارع خود را گسترش دهد تا برداشت بیشتری داشته باشد.)
📌 If the harvest is poor, there is always the possibility of a famine. (اگر برداشت ضعیف باشد، همیشه احتمال قحطی وجود دارد.)
abundant /əˈbʌn.dənt/
معنی: فراوان، بسیار
🇮🇷 خون فراوان، برداشت فراوان، شکایات فراوان
📌 It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood. (ضروری است که بیمارستان خون فراوانی داشته باشد.)
📌 An abundant harvest was predicted by the secretary of agriculture. (وزیر کشاورزی برداشت فراوانی را پیش‌بینی کرده بود.)
📌 In recent years an abundant number of complaints have disturbed the telephone company. (در سال‌های اخیر تعداد فراوانی از شکایات شرکت تلفن را آزار داده است.)
uneasy /ʌnˈiː.zi/
معنی: ناآرام، مضطرب، دلواپس
🇮🇷 نگرانی از بازی در نزدیکی ریل، نگرانی از بودجه، نگرانی از جلسه
📌 Mrs. Spinner was uneasy about letting her son play in the vicinity of the railroad tracks. (خانم اسپینر از اینکه پسرش در نزدیکی ریل قطار بازی کند نگران بود.)
📌 The treasurer was uneasy about the company's budget. (خزانه‌دار از بودجه شرکت نگران بود.)
📌 Arnold felt uneasy about the meeting even though he tried to act in a casual manner. (آرنولد از جلسه احساس نگرانی می‌کرد با اینکه سعی کرد غیررسمی رفتار کند.)
calculate /ˈkæl.kjə.leɪt/
معنی: محاسبه کردن، حساب کردن
🇮🇷 محاسبه تعداد مهمانان، محاسبه مالیات، محاسبه با چرتکه
📌 The cook had to calculate the number of diners to see whether he could decrease his order for meat. (آشپز مجبور بود تعداد مهمانان را محاسبه کند تا ببیند آیا می‌تواند سفارش گوشت را کاهش دهد.)
📌 In order to see how expensive the car was, the buyer calculated the tax and other charges. (خریدار برای اینکه ببیند ماشین چقدر گران است، مالیات و سایر هزینه‌ها را محاسبه کرد.)
📌 I used an abacus to calculate my average. (از چرتکه برای محاسبه معدلم استفاده کردم.)
absorb /əbˈzɔːrb/
معنی: جذب کردن، به خود جلب کردن
🇮🇷 جذب آبجو، جذب مواد مغذی، جذب درس
📌 The sponge absorbed the beer which had leaked from the keg. (اسفنج آبجویی که از بشکه نشت کرده بود را جذب کرد.)
📌 Our bodies must absorb those things which will nourish them. (بدن ما باید چیزهایی را که به آن تغذیه می‌دهند جذب کند.)
📌 I became absorbed in what the teacher was saying and did not hear the bell ring. (در آنچه معلم می‌گفت غرق شدم و صدای زنگ را نشنیدم.)
estimate /ˈes.tə.meɪt/
معنی: تخمین زدن، برآورد کردن
🇮🇷 تخمین زمان شروع، برآورد هزینه، تخمین برنده
📌 The driver estimated that the auto race would commence at nine o'clock. (راننده تخمین زد که مسابقه خودرو ساعت نه شروع شود.)
📌 I try to avoid making estimates on things I know nothing about. (سعی می‌کنم از تخمین زدن در مورد چیزهایی که هیچ نمی‌دانم خودداری کنم.)
📌 In your estimate, who will be victorious in this conflict? (به نظر شما چه کسی در این درگیری پیروز خواهد شد؟)
morsel /ˈmɔːr.səl/
معنی: لقمه، تکه کوچک، مقدار کم
🇮🇷 قول خوردن هر لقمه، امتحان یک لقمه، یک ذره عقل
📌 When Reynaldo went into the restaurant, he pledged to eat every morsel on his plate. (وقتی رینالدو وارد رستوران شد، قول داد هر لقمه روی بشقابش را بخورد.)
📌 Suzanne was reluctant to try even a morsel of the lobster. (سوزان از امتحان حتی یک لقمه از خرچنگ اکراه داشت.)
📌 If you had a morsel of intelligence, you would be uneasy, too. (اگر یک ذره عقل داشتی، تو هم نگران بودی.)
quota /ˈkwoʊ.tə/
معنی: سهمیه، مقدار تعیین‌شده
🇮🇷 سهمیه شغلی، سهمیه مهاجرت، سهمیه جریمه
📌 The company revealed a quota of jobs reserved for college students. (شرکت سهمیه‌ای از مشاغل را برای دانشجویان کالج اختصاص داد.)
📌 There was a quota placed on the number of people who could migrate here from China. (سهمیه‌ای برای تعداد افرادی که می‌توانند از چین به اینجا مهاجرت کنند تعیین شد.)
📌 Lieutenant Dugan doubted that a quota had been placed on the number of parking tickets each police officer was supposed to give out. (سروان دوگان شک داشت که سهمیه‌ای برای تعداد جریمه‌های پارک ممنوع که هر افسر پلیس باید صادر کند تعیین شده باشد.)
threat /θret/
معنی: تهدید، خطر
🇮🇷 تهدید از دست دادن شغل، تهدید حشره، تهدید به توقیف تلفن
📌 There is always the horrid threat that my job will be abolished. (همیشه این تهدید وحشتناک وجود دارد که شغلم لغو شود.)
📌 It is absurd to think that a tiny bug could be a threat to a person. (فکر کردن اینکه یک حشره کوچک می‌تواند تهدیدی برای یک فرد باشد پوچ است.)
📌 Our English teacher made a threat to take away our cell phones. (معلم انگلیسی ما تهدید کرد تلفن‌های همراهمان را بگیرد.)
ban /bæn/
معنی: ممنوع کردن، منع کردن
🇮🇷 ممنوعیت افراد کوتاه‌قد، ممنوعیت تبلیغات سیگار، ممنوعیت ورود
📌 The group unanimously voted to ban all people who were under six feet. (گروه به اتفاق آرا به ممنوعیت همه افراد زیر شش فوت رأی داد.)
📌 Health officials are trying to expand their field in order to ban cigarette advertising from newspapers and magazines. (مقامات بهداشتی در تلاش هستند حوزه فعالیت خود را گسترش دهند تا تبلیغات سیگار را از روزنامه‌ها و مجلات ممنوع کنند.)
📌 I want to ban all outsiders from our discussion on security. (می‌خواهم همه افراد خارجی را از بحث خود در مورد امنیت منع کنم.)
panic /ˈpæn.ɪk/
معنی: وحشت، هراس
🇮🇷 وحشت گروه گمشده، وحشت از اغراق، وحشت از اسلحه
📌 The leader of the lost group appealed to them not to panic. (رهبر گروه گمشده از آنها خواست که وحشت نکنند.)
📌 When the danger was exaggerated, a few people started to panic. (وقتی خطر اغراق‌آمیز شد، چند نفر شروع به وحشت کردند.)
📌 The source of panic in the crowd was a man with a gun. (منبع وحشت در جمعیت مردی با اسلحه بود.)
appropriate /əˈproʊ.pri.ət/
معنی: مناسب، مقتضی
🇮🇷 زمان مناسب، مکان مناسب، دعاهای مناسب
📌 At an appropriate time, the chief promised to reveal his plan. (رئیس قول داد در زمان مناسب نقشه خود را فاش کند.)
📌 The lawn was an appropriate setting for Eileen's wedding. (چمن مکان مناسبی برای عروسی آیلین بود.)
📌 After some appropriate prayers, the dinner was served. (پس از چند دعای مناسب، شام سرو شد.)
📍 متن خواندنی – Protecting Our Health
Pick an apple, a tomato, a peach- no worms in the harvest. We are familiar with the abundant use of pesticides by farmers, but today's chemists are becoming uneasy. They calculate that there are 45,000 different pesticides, and all of them can be absorbed by the fruit on which they are sprayed. The chemists estimate that every morsel we eat in the future may contain a deadly quota of pesticide. The tragedy will come slowly but the threat is real. These government chemists do not suggest that we ban pesticides. They are cautious and do not easily panic. What is needed, they say, are appropriate, budgeted doses that will not pollute our food.
📍 ترجمه فارسی
یک سیب، یک گوجه فرنگی، یک هلو بردارید - هیچ کرمی در محصول نیست. ما با استفاده فراوان کشاورزان از آفت‌کش‌ها آشنا هستیم، اما شیمیدان‌های امروزی نگران می‌شوند. آنها محاسبه می‌کنند که ۴۵۰۰۰ نوع آفت‌کش مختلف وجود دارد و همه آنها می‌توانند توسط میوه‌ای که روی آن اسپری می‌شوند جذب شوند. شیمیدان‌ها تخمین می‌زنند که هر لقمه ای که در آینده می‌خوریم ممکن است حاوی سهمیه مرگباری از آفت‌کش باشد. فاجعه به آرامی رخ خواهد داد اما تهدید واقعی است. این شیمیدان‌های دولتی پیشنهاد نمی‌کنند که آفت‌کش‌ها را ممنوع کنیم. آنها محتاط هستند و به راحتی وحشت نمی‌کنند. آنچه لازم است، دوزهای مناسب و بودجه‌بندی شده‌ای است که غذای ما را آلوده نکند.
harvest abundant uneasy calculate absorb estimate morsel quota threat ban panic appropriate

📝 آزمون درس 19 – Quiz Lesson 19

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. The committee recommended that we ______ all dangerous foods.

2. Dave had his ______ of cookies for the day.

3. You should always make sure that you have an ______ supply of gasoline for a long trip.

4. The rain was ______ into the concrete when it was dry.

5. Is this inexpensive dress ______ for a formal wedding?

📖 درس 20 – Lesson 20

لغات: emerge · jagged · linger · ambush · crafty · defiant · vigor · perish · fragile · captive · prosper · devour
emerge /iˈmɜːrdʒ/
معنی: ظاهر شدن، پدیدار شدن، بیرون آمدن
🇮🇷 پیروز ظاهر شدن، بیرون آمدن از دهانه، مخلوط آب میوه
📌 When the fight was over, the underdog emerged the winner. (وقتی دعوا تمام شد، بازنده احتمالی به عنوان برنده ظاهر شد.)
📌 You have to be nimble to emerge from the narrow opening in five seconds. (برای بیرون آمدن از دهانه باریک در پنج ثانیه باید چابک باشی.)
📌 What emerged from the bottle was a blend of fruit juices. (آنچه از بطری بیرون آمد مخلوطی از آب میوه‌ها بود.)
jagged /ˈdʒæɡ.ɪd/
معنی: دندانه‌دار، ناهموار، تیز
🇮🇷 لبه دندانه‌دار، صاف کردن لبه ناهموار، موهای دندانه‌دار
📌 Being reckless, Rudy didn't watch out for the jagged steel. (رودی که بی‌پروا بود، مراقب فولاد دندانه‌دار نبود.)
📌 It's an enormous job to smooth the jagged edge of a fence. (صاف کردن لبه دندانه‌دار یک نرده کار عظیمی است.)
📌 Leslie's hair was so jagged it was scarcely possible to tell that it had just been cut. (موهای لزلی آنقدر دندانه‌دار بود که به سختی می‌شد فهمید تازه کوتاه شده است.)
linger /ˈlɪŋ.ɡər/
معنی: ماندن، درنگ کردن، تعلل کردن
🇮🇷 بوی ماندگار، ماندن سنت‌ها، ماندن در محوطه دانشگاه
📌 The odor didn't vanish, but lingered on for weeks. (بو ناپدید نشد، بلکه هفته‌ها باقی ماند.)
📌 Some traditions linger on long after they have lost their meanings. (برخی سنت‌ها مدت‌ها پس از اینکه معنی خود را از دست داده‌اند باقی می‌مانند.)
📌 After the campus closed for the summer, some students lingered on, reluctant to go home. (پس از تعطیلی محوطه دانشگاه برای تابستان، برخی دانشجویان باقی ماندند، بی‌میل به رفتن به خانه.)
ambush /ˈæm.bʊʃ/
معنی: کمین، کمین کردن
🇮🇷 کمین فاجعه‌بار، کمین ماهرانه، کمین در جنگل
📌 The ambush became a tragedy for those who attempted it because they were all killed. (کمین برای کسانی که آن را امتحان کردند به فاجعه تبدیل شد چون همه کشته شدند.)
📌 General Taylor raved about the ingenious ambush he planned. (ژنرال تیلور از کمین ماهرانه‌ای که برنامه‌ریزی کرده بود به شدت تعریف کرد.)
📌 The troops lay in ambush in the dense woods all through the night. (نیروها تمام شب در جنگل انبوه در کمین بودند.)
crafty /ˈkræf.ti/
معنی: حیله‌گر، مکار، ماهر در فریب
🇮🇷 ذهن حیله‌گر، حیله‌گر برای فریب، حیله‌گر در کمین
📌 His crafty mind prepared a comprehensive plan to defraud his partners. (ذهن حیله‌گر او یک طرح جامع برای کلاهبرداری از شرکای خود آماده کرد.)
📌 Leo didn't use brutal strength against his opponents, but he used his crafty bag of tricks to beat them. (لئو از قدرت وحشیانه علیه حریفانش استفاده نکرد، بلکه از کیسه حیله‌های ماهرانه‌اش برای شکست آنها استفاده کرد.)
📌 The Indians did not fall for the crafty ambush. (سرخپوستان فریب کمین حیله‌گرانه را نخوردند.)
defiant /dɪˈfaɪ.ənt/
معنی: سرکش، معترض، نافرمان
🇮🇷 نافرمانی در برابر پدر، نافرمانی در برابر نظریه، نافرمانی در برابر کمک
📌 "I refuse to be manipulated," the defiant young woman told her father. ("من از دستکاری شدن خودداری می‌کنم،" زن جوان سرکش به پدرش گفت.)
📌 Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory. (پروفسور کارلایل در برابر هر تلاشی برای رد نظریه‌اش سرکش بود.)
📌 Defiant of everyone, the addict refused to be helped. (معتاد در برابر همه سرکش بود و از کمک خودداری کرد.)
vigor /ˈvɪɡ.ər/
معنی: نیرو، انرژی، شادابی
🇮🇷 انرژی زیاد، نیروی بیشتر، انرژی در بحث
📌 Having a great deal of vigor, Jason was able to excel in all sports. (جیسون با داشتن انرژی زیاد می‌توانست در همه ورزش‌ها سرآمد باشد.)
📌 Tom Thumb made up for size by having more vigor than most people. (تام تامب کمبود اندازه را با داشتن انرژی بیشتر از اکثر مردم جبران کرد.)
📌 Putting all her vigor into the argument, Patsy persuaded me to let her drive. (پتسی با گذاشتن تمام انرژی خود در بحث، مرا متقاعد کرد که به او اجازه رانندگی بدهم.)
perish /ˈper.ɪʃ/
معنی: نابود شدن، از بین رفتن، مردن
🇮🇷 گیاه بدون آب می‌میرد، سربازان می‌میرند، دموکراسی می‌میرد
📌 Unless the plant gets water for its roots to absorb, it will perish. (مگر اینکه گیاه برای ریشه‌هایش آب برای جذب داشته باشد، از بین خواهد رفت.)
📌 Custer and all his men perished at the Little Big Horn. (کاستر و همه مردانش در لیتل بیگ هورن کشته شدند.)
📌 We are trying to make sure that democracy will never perish from this earth. (ما در تلاش هستیم تا مطمئن شویم دموکراسی هرگز از این زمین نابود نمی‌شود.)
fragile /ˈfrædʒ.əl/
معنی: شکننده، ظریف، شکننده
🇮🇷 ظروف شیشه‌ای شکننده، تخته سه لایه شکننده، برچسب شکننده
📌 The expensive glassware is very fragile. (ظروف شیشه‌ای گران‌قیمت بسیار شکننده هستند.)
📌 Things made out of plywood have a tendency to be fragile. (چیزهای ساخته شده از تخته سه لایه تمایل به شکننده بودن دارند.)
📌 On the box was a label that read, "Fragile! Handle with care!" (روی جعبه برچسبی بود که می‌گفت: "شکننده! با احتیاط رفتار کنید!")
captive /ˈkæp.tɪv/
معنی: اسیر، زندانی
🇮🇷 اسیر آزاد شده، اسیر در انبار، اسیر مخاطب
📌 The major was grateful to have been released after having been held captive for two years. (سرگرد پس از دو سال اسارت از آزادی خود سپاسگزار بود.)
📌 Until the sheriff got them out, the two boys were held captive in the barn. (تا زمانی که کلانتر آنها را بیرون آورد، دو پسر در انبار اسیر بودند.)
📌 Placido can hold an audience captive with his marvelous singing voice. (پلاسیدو می‌تواند با صدای شگفت‌انگیز خود مخاطبان را اسیر خود کند.)
prosper /ˈprɑːs.pər/
معنی: موفق شدن، کامیاب شدن، رشد کردن
🇮🇷 موفقیت کسب‌وکار، موفقیت از بدشانسی دوستان، گزارش موفقیت
📌 Howard Hughes owned numerous businesses and most of them prospered. (هاوارد هیوز کسب‌وکارهای متعددی داشت و بیشتر آنها موفق شدند.)
📌 No one should prosper from the misfortunes of his or her friends. (هیچ کس نباید از بدشانسی دوستان خود بهره‌مند شود.)
📌 The annual report showed that the new business was prospering. (گزارش سالانه نشان داد که کسب‌وکار جدید در حال رونق است.)
devour /dɪˈvaʊr/
معنی: بلعیدن، با اشتیاق خوردن، جذب شدن
🇮🇷 شیر بره را می‌بلعد، سگ غذایش را می‌بلعد، کتاب‌ها را با اشتیاق می‌خواند
📌 It was a horrid sight to see the lion devour the lamb. (دیدن شیر که بره را می‌بلعد منظره وحشتناکی بود.)
📌 The animal doctor was pleased to see the terrier devour the dog food. (دامپزشک از دیدن تریر که غذای سگ را می‌بلعد خوشحال شد.)
📌 My aunt devours four or five mystery books each week. (عمه من هر هفته چهار یا پنج کتاب معمایی را با اشتیاق می‌خواند.)
📍 متن خواندنی – A Home Where the Buffalo Roam
Even today in South Dakota a cowboy emerges from behind a jagged rock where he has lingered in ambush waiting for the crafty buffalo to appear. Although not wild- they are raised on vast ranches- the gallant, defiant bison need to be hunted with the same vigor cowboys showed a century ago. For a while, Americans thought the buffalo would perish from the earth; fortunately the buffalo is far from being such a fragile animal. Now more or less captive, the buffalo, an estimated 10,000, are raised for profit by ranchers who prosper from the sale of buffalo meat. When did you devour your last morsel of tasty buffalo burger?
📍 ترجمه فارسی
حتی امروز در داکوتای جنوبی، یک کابوی از پشت یک صخره دندانه‌دار که در کمین مانده بود ظاهر می‌شود و منتظر است تا بوفالوی حیله‌گر ظاهر شود. اگرچه وحشی نیستند - آنها در مزارع وسیع پرورش می‌یابند - گاومیش‌های سرکش و شجاع باید با همان نیرو ای که کابوی‌ها یک قرن پیش نشان دادند شکار شوند. برای مدتی، آمریکایی‌ها فکر می‌کردند که بوفالو از روی زمین نابود خواهد شد. خوشبختانه بوفالو به دور از چنین حیوان شکننده‌ای است. اکنون بوفالوها که کم و بیش اسیر هستند، حدود ۱۰۰۰۰ تخمین زده می‌شوند و توسط دامدارانی که از فروش گوشت بوفالو کامیاب می‌شوند برای سود پرورش داده می‌شوند. آخرین بار کی آخرین لقمه همبرگر بوفالوی خوشمزه را بلعیدی؟
emerge jagged linger ambush crafty defiant vigor perish fragile captive prosper devour

📝 آزمون درس 20 – Quiz Lesson 20

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. If we do not do something about pollution, we may ______ from this earth.

2. The edge of that sheet of metal is very ______.

3. We were held ______ by the sinister enemy for ten days.

4. The bank teller's ______ plan to steal a million dollars didn't succeed.

5. I like to ______ until everyone else has left the theater.

📖 درس 21 – Lesson 21

لغات: plea · weary · collide · confirm · verify · anticipate · dilemma · detour · merit · transmit · relieve · baffle
plea /pliː/
معنی: درخواست، التماس، اعتراض
🇮🇷 درخواست افزایش حقوق، درخواست آزادی اسرا، درخواست تخفیف
📌 The employees turned in a plea to their boss for higher pay. (کارمندان درخواست خود را برای افزایش حقوق به رئیس خود ارائه دادند.)
📌 The president's plea to release the captives was denied by the enemy. (درخواست رئیس‌جمهور برای آزادی اسرا توسط دشمن رد شد.)
📌 In court today, the judge consented to the lawyer's plea for a light sentence. (امروز در دادگاه، قاضی با درخواست وکیل برای مجازات سبک موافقت کرد.)
weary /ˈwɪr.i/
معنی: خسته، فرسوده
🇮🇷 خسته از بحث، خسته از برداشت محصول، خستگی
📌 I am weary of debating the same topic all day. (از بحث کردن درباره یک موضوع تمام روز خسته شده‌ام.)
📌 The farmer grew weary of bringing in the harvest every year for the past forty summers. (کشاورز از آوردن محصول هر سال برای چهل تابستان گذشته خسته شده بود.)
📌 Let me rest my weary bones here before the march commences. (اجازه دهید استخوان‌های خسته‌ام را قبل از شروع راهپیمایی اینجا استراحت دهم.)
collide /kəˈlaɪd/
معنی: برخورد کردن، تصادف کردن
🇮🇷 دو ماشین تصادف می‌کنند، جلوگیری از تصادف، تخمین زمان تصادف
📌 When the two autos collided, the people in the fragile smaller car perished. (وقتی دو ماشین با هم برخورد کردند، افراد در ماشین کوچک شکننده جان باختند.)
📌 Committees are exploring ways of keeping cars from colliding. (کمیته‌ها در حال بررسی راه‌هایی برای جلوگیری از برخورد ماشین‌ها هستند.)
📌 In my estimate the two bicycles collided at five o'clock. (به تخمین من دو دوچرخه ساعت پنج با هم برخورد کردند.)
confirm /kənˈfɜːrm/
معنی: تأیید کردن، اثبات کردن
🇮🇷 تأیید نافرمانی، تأیید جنایت، تأیید نظریه
📌 The way Victor talked back to his mother confirmed that he was defiant. (روشی که ویکتور با مادرش حرف زد تأیید کرد که سرکش است.)
📌 A probe of the criminal's background confirmed that he had been in jail numerous times. (بررسی سوابق جنایتکار تأیید کرد که بارها در زندان بوده است.)
📌 Years of research confirmed the theory that smoking is harmful. (سال‌ها تحقیق نظریه مضر بودن سیگار را تأیید کرد.)
verify /ˈver.ə.faɪ/
معنی: تأیید کردن، تصدیق کردن، اثبات کردن
🇮🇷 تأیید حرف رئیس، تأیید اتهامات، تأیید داده‌ها
📌 A "yes man" is an employee who will verify everything the boss says. ("آدم بله قربان‌گو" کارمندی است که همه چیز را تأیید می‌کند.)
📌 I was there as a witness to verify the charges against the bus driver. (من آنجا بودم تا اتهامات علیه راننده اتوبوس را تصدیق کنم.)
📌 The data I turned in were verified by the clerks in our office. (داده‌هایی که تحویل دادم توسط کارمندان دفتر ما تأیید شد.)
anticipate /ænˈtɪs.ə.peɪt/
معنی: پیش‌بینی کردن، انتظار داشتن
🇮🇷 انتظار وحشت، پیش‌بینی پست‌چی، پیش‌بینی زنگ تلفن
📌 We anticipate a panic if the news is revealed to the public. (اگر خبر به مردم فاش شود، انتظار وحشت داریم.)
📌 Harriet anticipated the approach of the mailman with fright. (هریت با ترس منتظر نزدیک شدن پست‌چی بود.)
📌 With his weird powers, Lonnie was able to anticipate the ringing of the telephone. (لونی با قدرت‌های عجیب خود می‌توانست زنگ تلفن را پیش‌بینی کند.)
dilemma /dɪˈlem.ə/
معنی: معضل، دوراهی، مشکل
🇮🇷 انتخاب بین دو بد، مشکل در تصمیم‌گیری، انتخاب بین دو در
📌 It is sensible not to panic in the face of a dilemma. (در مواجهه با یک معضل وحشت نکردن عاقلانه است.)
📌 Lottie faced the dilemma of whether to approve of the operation or not. (لوتی با این دوراهی مواجه شد که آیا عمل را تأیید کند یا نه.)
📌 In "The Lady or the Tiger," the hero had the dilemma of which door to open. (در "بانو یا ببر"، قهرمان با این دوراهی مواجه بود که کدام در را باز کند.)
detour /ˈdiː.tʊr/
معنی: مسیر جایگزین، انحرافی
🇮🇷 جاده فرعی، مسیر انحرافی، جاده جایگزین
📌 Pop was uneasy about taking the detour in this strange town. (بابا از رفتن به جاده فرعی در این شهر غریب نگران بود.)
📌 In order to evade city traffic, Anthony took a detour. (آنتونی برای فرار از ترافیک شهر از مسیر جایگزین استفاده کرد.)
📌 The detour took us ten miles off our course. (مسیر جایگزین ما را ده مایل از مسیر اصلی دور کرد.)
merit /ˈmer.ɪt/
معنی: شایستگی، ارزش، لیاقت
🇮🇷 ارزش دروغ، ترفیع بر اساس شایستگی، ارزش پیشنهاد
📌 There is little merit in lying to those you love. (دروغ گفتن به کسانی که دوستشان داری ارزش کمی دارد.)
📌 My brother was promoted because of merit, not because of friendship. (برادرم به خاطر شایستگی ترفیع گرفت، نه به خاطر دوستی.)
📌 I can't see any merit in your proposal. (من هیچ ارزشی در پیشنهاد شما نمی‌بینم.)
transmit /trænzˈmɪt/
معنی: انتقال دادن، ارسال کردن
🇮🇷 ارسال پیام، انتقال پیام از فضاپیما، پخش رادیویی
📌 Garcia's message was transmitted to the appropriate people. (پیام گارسیا به افراد مناسب ارسال شد.)
📌 Scientists can now transmit messages from space vessels to earth. (دانشمندان اکنون می‌توانند پیام‌ها را از فضاپیماها به زمین ارسال کنند.)
📌 Our local radio station does not transmit broadcasts after midnight. (ایستگاه رادیویی محلی ما بعد از نیمه‌شب برنامه پخش نمی‌کند.)
relieve /rɪˈliːv/
معنی: تسکین دادن، برطرف کردن، راحت کردن
🇮🇷 تسکین درد، برطرف کردن مسئولیت، تسکین تهدید
📌 The pills relieved the pain from the wound I received in the conflict. (قرص‌ها درد ناشی از زخمی را که در درگیری دریافت کرده بودم تسکین داد.)
📌 A majority of the population wanted to relieve the mayor of his duty. (اکثریت جمعیت می‌خواستند شهردار را از وظیفه خود برطرف کنند.)
📌 The peace agreement relieved us of the threat of an attack. (توافق صلح ما را از تهدید حمله راحت کرد.)
baffle /ˈbæf.əl/
معنی: متحیر کردن، گیج کردن، درمانده کردن
🇮🇷 متحیر شدن از بازیکن متوسط، موضوع گیج‌کننده، معمای مبهم
📌 How so mediocre a player earned so much money baffled me. (اینکه چطور یک بازیکن متوسط اینقدر پول به دست آورد مرا متحیر کرد.)
📌 The topic of relativity is a baffling one. (موضوع نسبیت موضوعی گیج‌کننده است.)
📌 Sherlock Holmes would undoubtedly have been baffled by the way the crime was committed. (شرلوک هلمز بدون شک از نحوه انجام جنایت متحیر می‌شد.)
📍 متن خواندنی – Safety in the Air
The most persistent plea of weary pilots has always been for a machine that would warn them that they were about to collide with an oncoming airplane. Studies of landing patterns confirm that the number of collisions is increasing each year, and pilots verify hundreds of reports of near misses. Recently a system that would electronically anticipate oncoming airplanes was devised, and the pilot's dilemma to dive or to climb, to detour to left or right, may be solved. The system has merit, though, only if every plane is equipped to transmit and receive a signal to and from an oncoming plane. But most aviation experts feel that only a system that watches every airplane in the sky will relieve a problem that tends to baffle every one who attempts to find a solution.
📍 ترجمه فارسی
ماندگارترین درخواست خلبانان خسته همیشه برای دستگاهی بوده که به آنها هشدار دهد که در شرف برخورد با هواپیمای روبرو هستند. مطالعات الگوهای فرود تأیید می‌کند که تعداد برخوردها هر سال در حال افزایش است و خلبانان صدها گزارش از نزدیک‌بودن‌ها را تصدیق می‌کنند. اخیراً سیستمی طراحی شده است که به طور الکترونیکی هواپیماهای روبرو را پیش‌بینی کند، و معضل خلبان برای شیرجه یا صعود، انحراف به چپ یا راست، ممکن است حل شود. با این حال، سیستم تنها در صورتی ارزش دارد که هر هواپیما مجهز به ارسال و دریافت سیگنال از هواپیمای روبرو باشد. اما بیشتر کارشناسان هوانوردی معتقدند که تنها سیستمی که هر هواپیما در آسمان را زیر نظر دارد، مشکلی را که هر کسی را که سعی در یافتن راه‌حل دارد متحیر می‌کند، تسکین خواهد داد.
plea weary collide confirm verify anticipate dilemma detour merit transmit relieve baffle

📝 آزمون درس 21 – Quiz Lesson 21

بهترین گزینه را برای هر جمله انتخاب کنید:

1. The first time a message was ______ over a telegraph was in 1840.

2. Can you ______ that this is your handwriting?

3. I took a ______ to avoid traffic.

4. We were all very ______ after the long trip.

5. There is ______ in being a good listener.

📝 آزمون جامع Lessons 15-21

۷ درس – ۸۴ لغت – Comprehensive Final Quiz

از هر درس ۲ سوال (جمعاً ۱۴ سوال) از لغات تصادفی:

1. The company is known for its ______ approach to technology. (Lesson 15)

2. The decision was ______; everyone agreed. (Lesson 15)

3. The hall has a seating ______ of 500 people. (Lesson 16)

4. She is ______ that she will win the competition. (Lesson 16)

5. He tried to ______ making eye contact. (Lesson 17)

6. A large ______ of food was donated. (Lesson 17)

7. The car swerved and hit a ______ crossing the street. (Lesson 18)

8. Buying in bulk is more ______. (Lesson 18)

9. Can you ______ how much this will cost? (Lesson 19)

10. The storm was a ______ to the crops. (Lesson 19)

11. The sun ______ from behind the clouds. (Lesson 20)

12. Handle with care; it's very ______. (Lesson 20)

13. The puzzle ______ even the experts. (Lesson 21)

14. She faced the ______ of choosing between two jobs. (Lesson 21)


📚 504 Absolutely Essential Words – Lessons 15-21

طراحی: مصطفی زارعی © ۱۴۰۴